۲۲۵ - زندانی
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۲۵ - زندانی خواب دیدم تو زندان هستم گروهی از زندانیان در جایی شبیه گوشه یک سوله بزرگ مانند آنکه در کلاسی نشسته باشند . گوشه پایین سمت چپ دیوانه ای روی یک صندلی نشسته بود و مأمور بود کسی از آن گوشه فرار نکند . در بیرون زندان در پشت همان گوشه نیسانی پارک بود و من به همراه چند نفر داشتیم نقشه فرار می...
۲۲۷ - خواب در خواب
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۲۷ - خواب در خواب خواب دیدم در جایی شاید خانه خواب هستم در همان حال در جایی مثل یک فروشرسانیگاه بزرگ بودم یکی از بچه های تاسیسات که جوان لاغر و قد بلندی بود داشت بازنشسته میشد رفتم پیشش جلوش ایستادم براش دست تکان دادم ببینم منو میبینه گفت چرا دستاتو تکون میدی گفتم آخه من الان تو خونمون خواب بودم خ...
۲۲۸ - کرکس
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۲۸ - کرکس در روز جاری صبح خواب دیدم تو کوچه ای شلوغ هستم از میان کوچه یک جوی رد شده بود و پلی همسطح کوچه روی اون بود در عرض کوچه . همراهم به من با ترس اشاره کرد که انگار زیر پل یک مار دیده . زیر پل نهایتا گربه میتونست رد شه . من دقت کردم جلو رفتم و دیدم سر یک کرکس است هرچی جلوتر میرفتم بیشتر نگاره...
۲۲۹ - تصادف خیابان ولیعصر
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۲۹ - تصادف خیابان ولیعصر خواب : ساعتی پیش باند جنوب به شمال خیابان ولیعصر حد فاصل پل همت به میدان ونک شاهد تصادف چهار یا پنج ماشین بودم . آنقدر تصادف شدید بود که انگار سرعت همشون بالای صد بوده . یکیشون عمودی شده بود دو نفرم توش بودن که انگار نجات پیدا کردن . اون چند تای دیگه هم حسابی کتابی شده بودن...
۲۳۰ - میمون سبز و احمدی نژاد
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۳۰ - میمون سبز و احمدی نژاد خواب : قشنگ ترین و خاص ترین قسمت دیشب مربوط میشه به یه میمون سبز و قشنگ که بسیار زلال هم بود تئوری من میگه خواب هرچی رنگی تر و زلالتر باشه میخواد یه مفهوم خاص رو برسونه وگرنه اکثر خوابها که خاکستری هستند . اومده بود به شاخه های پایینی جاییکه من دستم بهش برسه جوری دست به ...
۲۳۱ - جوجه تیغی
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۳۱ - جوجه تیغی خواب : تو یه جنگل پر درخت با خانواده نشسته بودیم مثلاً دور سفره ... جنگل عجیبی بود خیلی حیوان داشت طوریکه ما متعجب بودیم . من از دور یه جوجه تیغی دیدم به بقیه نشونش دادم . خواهرم یه بچه کوچک داشت که چهاردست وپاراه میرفت داشت از ما دور میشد جوجه تیغی هم داشت نزدیکش میشد و هی بزرگتر و...
۲۳۲ - آتش و گوسفند
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۳۲ - آتش و گوسفند خواب : تو خونه زمان بچگی آتشی داشتیم منبع آتش همون توالت تو خونه بود ظاهراً جعبه برق تو توالت آتش گرفته بود داشتند تکه های آتش گرفته رو خارج میکردند به حسین گفتم به ۱۲۵ زنگ بزن یه جوری داشتم فضا رو مدیریت میگردم ! در صحنه ای دیگر همسایه ای داشتیم که چند تا گوسفند با خودش آورده بود...
۲۳۳ - تاجر عسل و امام جماعت
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
یه فامیل داشتیم تاجر عسل بود حدودا صد سال عمر کرد و دست کم فکر میکنم هفتاد سالش تو کار عسل بود چند ماه پیش فوت شد پدرش هم صد و شش سال عمر کرد هر دو شون آدمای باخدا و خوبی بودند دیشب پسر رو در خواب دیدم جایی کار میکردیم و مثل این بود که اونم اونجا کار میکرد سفارشی مدیر بود و کارشم خوب نبود و به زور ...
۲۳۴ - جنگ عقابها
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/29 | ساعت: 17:56
۲۳۴ - جنگ عقابها حدودا سیزده اسفند ۱۴۰۴ بود خوابی دیدم اینقدر برام جالب بود سعی کردم حفظش کنم وقتی بلاگفا وصل شد اینجا بنویسم . تو یک فضایی بودیم مثل یک اتاق به ابعاد حدود ده در بیست متر و با ارتفاع حدود پنج متر تا سقف تقریبا یک چهارم یک سوله . دو تا عقاب داشتند به طرز وحشتناکی با هم میجنگیدن . من ی...
۲۰۷ - اعتراض خوانسار
◷
تاریخ انتشار: 1403/6/5 | ساعت: 22:32
دیشب قبل از نماز صبح خواب دیدم تو یه جمعی هستم که همه ایستاده بودند حدودا ده بیست نفر همگی از اهالی خوانسار اعتراض داشتند به اینکه آقای استاندار کارشون رو انجام نمیده کاغذی به من داده شده بود تا متن رو برای فرد مهمی که میخواست اونجا بیاد بخونم قسمتی رو نتونستم خطشو بخونم از فرد کنارم پرسیدم اینجا چی...
۲۰۶ - تکه های شیشه
◷
تاریخ انتشار: 1403/4/20 | ساعت: 15:58
دیشب خواب دیدم خونه ی یکی از اقوام که ظاهراً مهمونی داشتند دارم کمک میکنم صاحب خونه(فوت شده است) مادر و همسر شهید بود ناگهان پایم روی خرده شیشه ها رفت و نشستم کف پایم را نگاه کردم و تکه های شیشه را که در پایم فرو رفته بود میدیدم خرده شیشه ها به پای هیچ کس دیگری نمیرفت مادر شهید گفت خیلی امروز خسته ش...
۲۰۵ - دانشگاه
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/22 | ساعت: 18:28
دیشب خواب دیدم با پیژامه و زیر پیراهن وارد کلاس دانشگاهی شدم پله ای بود منتها دانشجویان پشت به استاد مینشستن! میخواستم گوشه کلاس بنشینم . در پلانی دیگر دستکش دستم بود . داشتم وضو میگرفتم به یکی گفتم حساسیت پوستی دارم . برای وضو دستکشهارو داشتم درمیاوردم ! Adblock test (Why?)
۲۰۴ - دستشویی های آباد
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/18 | ساعت: 11:52
چندین بار خواب توالت عمومی های خراب دیده بودم مثلاً از ده تا نه تاش خراب کف خاک و لجن و فاضلاب و حتی تو یه خوابم تمساح از کف فضای توالت عمومی بیرون میآمدند و ... دیشب خدا رو شکر خوشحال شدم به چند تا مکانیکه قبلاً توالت عمومی خراب بودند سرزدم خیلی تمیز و خوب شده بودند انگار تغییر کاربری داده بودند کف...
۲۰۱ - آشوب در خیابان
◷
تاریخ انتشار: 1403/2/4 | ساعت: 19:30
دیشب خواب دیدم نیروهای ضد شورش در خیابانها اینطرف و آنطرف میرفتند خیابانها شلوغ بود( خدا کنه این خوابم تعبیر نشه) در جایی نیروهای نظامی در ظاهرا مجلس ختمی شرکت کرده بودند در جایی دیگر خیابانی در حال ساخت بود چاله ای دو سه متری پایم لیز خورد درختی دیدم که میوه هایی داشت شبیه بین سیب و هلو و تقریبا کم...
۲۰۲ _ عبای سیصد هزارتومانی
◷
تاریخ انتشار: 1403/2/4 | ساعت: 19:30
خواب دیدم بافرزندم و برادرم رفتیم تو یه مغازه که صاحبش یه پیرمرد بود عبا داشت به برادرم گفتم فقط میخواهم قیمتشون بدونم یه عبای ضخیم زمستانی رو ازش پرسیدم البته عباهای نازکتر هم داشت گفت تو نمیتونی بخری اصرار کردم و البته ازین اخلاق پیرمرده خوشم نیومد گفت سیصد گفتم ملیون؟ گفت هزار تعجب کردم! کلی جنسا...
۲۰۳ _ حلوای شوهر خاله
◷
تاریخ انتشار: 1403/2/4 | ساعت: 19:30
دیشب خواب دیدم داریم حلوای نذری درست میکنیم شوهر خاله مرحوم هم بود داشت جلوی اجاق گاز کمک میکرد یه قسمت از حلواها رو بلند کرد رو دستش و مثل اینکه میخواست ورزش بده از دستش افتاد... Adblock test (Why?)
۱۹۷ - بازهم ثبت نام در دانشگاه
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/16 | ساعت: 14:50
دیشب خواب دیدم بازهم دارم برای دانشگاه ثبت نام میکنم فضا در میان تپه ماهورها بود...
۱۹۸ - ذبح فرزند و درزهای سقف
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/16 | ساعت: 14:50
خواب دیدم پدری ما را به مکانی برده و تعریف میکند که چگونه فرزند بیمارش را بخاطر اینکه درد بیشتری نکشد کشته است! اتاقی که کف آن ظاهراً به تازگی از خون شسته شده بود!در جایی دیگر داشتم به کسانی سقف اتاقم را نشان میدادم که باید درزهای آنرا میگرفتم . سه خرابی در سقف که از میان یکی به وضوح بیرون پیدا بود ...
۱۹۶ - توت سفید
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/29 | ساعت: 17:31
چند شب پیش درخت توت سفید دیدم توت ها بزرگ بودند و گرد و سفید تقریبا به اندازه گردو!
۱۹۳ - هیئت یا موکب
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/19 | ساعت: 13:11
دیشب خواب دیدم همراه خواهر کوچکم گویا راه را گم کرده بودیم داشتیم پرسون پرسون دنبال آدرس میگشتیم برای استراحت زیر چادر یک هیئت در حال برپایی توقفی کردیم یکی از خادمین داشت یک بسته بزرگ رختخواب میگذاشت خواهرم یک لحظه گم شد رفته بود دستشویی از یک دریچه کوچک سر از یک غذاخوری در آوردیم برای برگشت دیدم د...