
خواب : تو یه جنگل پر درخت با خانواده نشسته بودیم مثلاً دور سفره ... جنگل عجیبی بود خیلی حیوان داشت طوریکه ما متعجب بودیم . من از دور یه جوجه تیغی دیدم به بقیه نشونش دادم . خواهرم یه بچه کوچک داشت که چهاردست وپاراه میرفت داشت از ما دور میشد جوجه تیغی هم داشت نزدیکش میشد و هی بزرگتر وسیاهتر میشد شبیه به راسو گورکن یا ولورین ... خواهرم پا شد تا بره بچه رو بگیره ...
برچسب:
نویسنده: آریا رستمیان