در روز جاری صبح خواب دیدم تو کوچه ای شلوغ هستم از میان کوچه یک جوی رد شده بود و پلی همسطح کوچه روی اون بود در عرض کوچه . همراهم به من با ترس اشاره کرد که انگار زیر پل یک مار دیده . زیر پل نهایتا گربه میتونست رد شه . من دقت کردم جلو رفتم و دیدم سر یک کرکس است هرچی جلوتر میرفتم بیشتر نگارهها برام روشنتر میشد . کرکس داشت چیزی میخورد . جنازه یک انسان بود و کرکس داشت تکه تکه از سرش میکند و میخورد . تو خواب هی نگاه میکردم و چندشم میشد و سعی کردم تا تونستم بیدار شم !
برچسب:
نویسنده: آریا رستمیان