همین دو ساعت پیش خواب دیدم یه سرباز آمریکایی داره من و یکی دیگه رو آموزش میده انگار از دست ما خسته شده باشه یه کلت برداشت و در ادامه ی خشابش یه چیز استوانه ای رو بهش پیچ کرد ظاهراً یه نارنجک بود ولی شبیه مین منور بود ولی کوچیکتر . ظاهراً میخواست با چکاندن ماشه منفجر بشه و از دست ما راحت بشه . من بهش گفتم ولی اون گفت بعد از چکاندن ماشه چند ثانیه وقت داریم تا پرتابش کنیم!
برچسب:
نویسنده: آریا رستمیان