دو شب پیش خواب دیدم تو اداره هستم یکسری زنهای بدحجاب و بچه و مرد که ظاهرامهمان ما بودند ولی خونه رو بلد نبودن اومدن تو اداره داشتم دنبال پالتوم میگشتم که ببرمشون خونه ولی پیداش نمیکردم بعد یادم اومد ماشینمو نیاوردم فکر کردم ماشین همکارمو بگیرم برسونمشون بچه ها خیلی سروصداوشلوغ میکردن میزهارو جابجا کرده بودن و بازی میکردن سر و صدای همکارها هم در اومده بود هیس!
برچسب:
نویسنده: آریا رستمیان