۱۳۲-خاله مرحومه
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/27 | ساعت: 7:01
چند شب پیش خواب دیدم در خانه ای نیمه تاریک که کمی مثل خانه قدیمی خاله(۲سال پیش فوت شده) بود مجلسی مانند مجلس روضه برپا بود البته آخوندی وجود نداشت.من در راهرو همراه باچندنفرنشسته بودم.فردی باسبیل حدودا۵سانتی وبسیارتیره پوست مثل معتادها درحالیکه تی شرت کوتاه و کثیفی به تن داشت پشت به مجلس کرد و خوابی...
۱۳۳- حساب باقیمانده همکاران
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/27 | ساعت: 7:01
چند شب پیش خواب دیدم از مسجد بیرون آمدم ناگهان دیدم همکارانم بسوی مسجد میایند گویا هنوز کمی از حسابهایشان باقیمانده بود!
۱۳۴- آتش در خانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/10/27 | ساعت: 7:01
چند شب پیش خواب دیدم خانه زمان بچگی آتش گرفته است.آمدم در اتاق کوچیکه آتش روی بالش را خاموش کردم رفتم در حیاط آتش درختان را دیدم!
123-استخربزرگ
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
ديشب خواب ديدم همراه با ظاهرا خانواده در استخري شنا ميكرديم. زمان شب هنگام بود و ميخواستند آنجا را ببندند و ما كه داخل استخر بوديم طول استخر را گذرانديم و از چندساختمان گذشتيم تا از قسمتي كه مثلا براي خروج بود خارج شويم من منتظر بقيه بودم ماشين ديگري كه نورش در چشمان من خورد از جلوي من به سمتي ديگر ...
124- شهيدمطهري
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
پزيشب خواب ديدم درمسجدي هستم وشهيدمطهري درحال سخنراني است(متاسفانه ازصحبتهاچيزي يادم نمانده است)شايدبعدازصحبت ايشان يادرخلال صحبتهابودكه عده اي رادورخودجمع كرده بودم وميگفتم الان چه سالي است؟يكي گفت سال82خلاصه هركسي چيزي ميگفت.من گفتم نميشوديا57است ويا58(ودردلم ميگفتم چون ايشان درسال58شهيدشده است پس...
125- حمام عمومي
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
چندين بار خواب ديده بودم وارد توالتي عمومي ميشوم كه تقريبا خراب است... چندشب پيش خواب ديدم داخل فضايي تقريبا مشابه ميشوم كه البته يك حمام عمومي است ولي بعضي از آنها نيمه ساز است. خوب ازاينكه خواب دستشويي ميديدم كمي نگران ميشدم چون احتمالا دستشويي حكايت از دنيا و ماديات دارد. ولي ايندفعه كه حمام بود
126- مهران مديري و جاسوس اسرائيل
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
ديشب خواب ديدم من و يكي از دوستانم (آقاي ر) در حال آماده شدن براي اعزام به كشوري مثل لبنان هستيم . كارهاي ما را مهران مديري انجام ميداد . فردي ارتباطاتي داشت تو گويي جاسوس اسرائيل است! + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:59 توسط محمد |
127-ميرزاكوچك خان جنگلي
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
خواب ديشب: صحنه ي جنگ شهري. مادو نفر بوديم داشتيم استراحت ميكرديم جزو گروه ميرزا بوديم كه جيم زده بوديم. يه دفعه ميرزا و گروه حدودا 10 نفريش رسيدند كه از دست گروهي ديگر فرار ميكردند. ميرزا به من گفت پس كجائيد؟ و من اسلحه بدست به او پيوستم درحاليكه اسلحه برنو در دست داشتم. + نوشته شده در پنجشنبه چهار...
128-حمد
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
خواب ديدم سوره حمد ميخوانم ظاهرا در حال نماز بودم ، ناگهان متوجه شدم دارم به هوا ميروم همانند آنچه در فيلمها ميبينيم كه روح از بدن خارج ميشود. + نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 16:22 توسط محمد |
129- گاوي بزرگ
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
ديشب خواب عجيبي ديدم كه تاحالا مثلش را نديده بودم.درمكاني بودم پرازگوساله هاي جورواجور.گويي دردلم گذشت كه اينها بچه هاي كدام گاوي هستند. ديوار به ديوار درفضايي بزرگ گاوي بزگ ديدم حدودا به ارتفاع 4متر بسيار بزرگ تقريبادوبرابريك گاو بزرگ بود. + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:15 توسط محم...
130- كوهستاني پر از نور
◷
تاریخ انتشار: 1396/5/18 | ساعت: 16:34
چندشب پيش خواب ديدم بر فراز تپه اي هستم درون كانكس يا چيزي شبيه آن. شب بود و من ظاهرا پست و مقامي داشتم. ظاهرا مانوري در كار بود. بيرون آمدم در حاليكه خواب آلود بودم و كمي سردم بود و ظاهرا لباس راحتي خانه به تن داشتم. به دور و بر نگاهي كردم. چند گروه سعي داشتند با نور تصاويري را در فضا منعكس كنند. ا...
121- سيگار برگ
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/9 | ساعت: 23:14
ديشب خواب ديدم دارم يه سيگار برگ ميكشم . سيگار خاموش بود اشتباهي هي داشتم بهش پك ميزدم بعد فهميدم خاموشه. روشنش كردم آتش سوزان سرش رو يادم هست ولي تندي نداشت.
122 - آلت دست
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/9 | ساعت: 23:14
ديشب خواب ديدم آلتم بسيار بزرگ شده يعني درحدود سه برابر حد معمولي. طوريكه اونرو كرده بودم تودهنم وبه اصطلاح ميخوردمش!
111-فوت خاله
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
خاله ی من چندسال پیش فوت شده.چندشب پیش خواب دیدم دربستربیماری خوابیده وهمه میدانیم که درحال مرگ است وغمگین بودیم.من،خواهربزرگم واحتمالایکی دیگرازخاله هایم درکنارش بودیم.درخانه ای بودیم قدیمی باحیاطی وباغچه ای.دوباربه من گفت ازخانه اش چیزی برایش بیاورم یاکاری برایش انجام دهم. چندشب قبل هم خواب دیدم د...
112-اتوبوس خراب
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
دیروزعصرحدودیکساعت ونیم خوابیدم.درخواب دیدم راننده یک ماشین سواری هستم که دومسافردارم.یک خانم ویک آقای پرمدعا.گوشه سپرجلوی ماشین خورده بودبه یک اتوبوس.باگردشی سخت ماشین روآزادکردم ورفتم زیرباربک تریلی که پارک کرده بود.درهمان لحظه که تقریبانیمی ازکاپوت جلویم زیربارتریلی بودماشین خراب شد.(دردنیای ظاهر...
113- در زندان آمريكائيها
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
چندشب پيش خواب ديدم در يك زندان بسيار بزرگ هستيم درحياط آن درحال قدم زدن هستم. زندانيان از مليتهاي مختلفي هستند. چندنفر مثل لهستانيها با لباس نظامي جزو زندانيان يا اسرا بودند. من به طاقچه بيروني پنجره ها سرك ميكشيدم تا مهر نماز پيدا كنم . مهرهاي زيادي اونجا بودن. بعد گشتم يك مهر كوچك پيداكنم تا بتون...
114- خواب در جاي سگها
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
ديشب خواب ديدم در گوشه خرابه اي خوابيده ايم. ظاهرا قبلا هم اين خرابه راديده بودم كه سگها آنجا خوابيده بودند. ناگهان سگها كم كم پيدايشان شد وبا فاصله به استراحت پرداختند درحاليكه زيرچشمي به ما نگاه ميكردند.من به همراهيانم گفتم بياييدبرويم اينجا جاي اينهاست.
115- توله سگ سمج
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
چندشب پيش درخواب ديدم درحياط خانه دوران بچگي هستم. توله سگي سمج مدام خودرابه من ميچسباند مدام تلاش ميكردم اوراجداكنم دوباره پايم راميگرفت درحاليكه نميتوانست مراگازبگيردومن هيچ ترسي ازاو نداشتم.بادستانم اوراميگرفتم وكناميگذاشتم ولي دوباره ميامد.
116- خانه و چايي
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
چندشب پيش خواب ديدم خانه اي خريده ام و همكارم نيز در همسايگي ما خانه اي خريده است. با هم وارد خانه ما شديم و ميخواستيم چايي بخوريم. فكر ميكرديم كجا چايي بخوريم. به زمين نگاهي كردم. قسمتي از زمين مانند دريچه يك تنور برآمده بود و از روي فرش بالا زده بود. اين خانه را لااقل يكبار يا دوبار دبگر درخوابهاي...
117- نيروهاي مقاومت و شوراي شهر
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/24 | ساعت: 15:20
چند شب پيش خواب ديدم در كنار نيروهاي مقاومت در حال پست دادن در سنگري هستم. چند شب پيش هم خواب ديدم عضو شوراي شهر شدم و همكلاس دوران فوق ليسانسم(فكركنم آقاي ايزدي بود) داره به من كمك ميكنه از يك ارتفاع بسيار بلند بپرم روي يك نقطه ديگه مثلا از بالاي يك ساختمان 20 طبقه بپرم بالاي ساختمان 20 طبقه كناري ...